با ثبت نام در سایت ما زندگی زیر یوغ حکومت خودکامه را تمرین کنید

مانند تمام جوامع حقیقی یا مجازی دنیا، سایت ما نیز دارای قوانین و سیاست هایی است که کاربران محترم به هنگام ثبت نام موافقت خود را با آن ها اعلام می دارند، طبیعتاً هر کسی هم که با قوانین و سیاست های ما مخالف است عضو سایت ما نمی شود. خوب، تا این جای کار همه چیز عین دموکراسی بود، اما یک سورپرایز برایتان داریم. بعد از اینکه شما عضو سایت شدید و مدتی در آن فعالیت کردید و با زحمات خود سایت ما را مشهور و پربیننده کردید، ما به دلخواه خودمان و بامشورت چند تن از مدیران، قوانین این جامعه ی مجازی را تغییر می دهیم و سانسور را جایگزین سیاست های آزادی بیان می کنیم. حتی اگر لازم باشد مجلسی تأسیس می کنیم به نام شورای نگهبان و آن را مسئول نظارت بر بحث های صورت گرفته می کنیم تا مبادا این بحث ها «مخل به مبانی دین» باشند.

شاید بگویید که من با این قوانین و سانسورسیاست های جدید موافق نیستم، شاید بگویید من با قبلی ها موافق بودم و اگر زمان ثبت نام، قوانین به همین صورت امروزی می بود من هرگز عضو سایت نمی شدم. البته حق دارید، ما نیز می دانیم در هر جامعه ی آزادی که مسئولانش برای شعور اعضای آن جامعه احترام قائل باشند، پیش از تغییر دادن قوانین نظرات اعضای جامعه را جویا می شوند و قوانین جدید را به رفراندم می گذارند. اما یادتان نرود که برای چه اینجا هستید، شما اینجایید تا زندگی در یک جامعه ی دیکتاتوری را تجربه کنید، به همین دلیل ما بدون اینکه برای نظراتتان کوچکترین احترامی قائل شویم، قوانین سایت را تغییر می دهیم، شما هم اگر خوشتان نیامد می توانید اعتراض کنید. ما از اعتراضات شما استقبال می کنیم، اما اگر زیاد تر از کوپن تان خواستید اعتراض کردید آنگاه ممکن است شما را به جرم «اخلال در امنیت مجازی» زندانی یا معدوم نماییم. شما باید در اعتراضاتتان توضیح دهید که به چه دلیل آزادی بیان می خواهید، آخر نمی شود که بدون پرداخت کوچکترین هزینه ای ازادی بیان داشت. اگر آزادی بیان می خواهید باید هزینه بپردازید. می دانیم که شاید مدت زیادی در سایت ما فعالیت کرده اید و به سختی می توانید از آن دل بکنید، با این حال اگر از سیاستهای تغییر یافته ی سایت خوشتان نیامد می توانید دمتان را روی کولتان بگذارید و بروید جاهای دیگر فعالیت کنید. در این قسمت کار سعی کردیم از پدیده ی فرار مغزها در جوامع دیکتاتوری هم الگوبرداری کنیم.

بعدها باز هم اگر دلمان خواست قوانین را عوض می کنیم و سیاست ها را دگرگون می سازیم. همین را بدانید که شما در سایت ما یک کاربر کوچک بیشتر نیستید و باید به ساز ما برقصید. این سایت مال ماست و خودمان تصمیم می گیریم که چگونه باشد.

این هم آدرس سایت ما: http://www.eshghitar.in

نوشته‌شده در Uncategorized | برچسب‌خورده با | 3 دیدگاه

نه به اعدام

اعدامبسیاری از تحلیلگران، با ناشایست دانستن گرفتن حق زندگی کردن از یک انسان، وجود حکم اعدام را در قوانین مجازات های یک کشور روا نمی دانند. از نقطه نظر ایشان، کشتن یک انسان که در دوران قرون وسطی امری مرسوم و معمول بود، بسیار قساوت می خواهد چرا که بشر سده ی 21 میلادی، با گذر از پل رنسانس، دیگر، عصر سبعی گری را پشت سر گذارده است و پس از عبور از کوره راه های پیچ در پیچ «ایسم»ها و پستی و بلندی های دو جنگ جهانی جانفرسا، در یک سیر سعودی در مسیر تکامل فرهنگ و علم گام برداشته است. دنیای امروز، دنیای تقابل افکار و فرهنگ ها می باشد، نه سبعیت و اعدام. به عقیده ی این گروه از تحلیل گران، وجود حکم اعدام در قانون یک کشور، به منزله ی لکه ی ننگی در فرهنگ آن کشور می باشد که از دوران قرون وسطایی تاریخ آن کشور بر جای مانده است.

واضح است که حتی اگر آبروی از دست رفته نیز قابل بازگشت باشد، در قبال جان از دست رفته هیچ چاره ای وجود ندارد. با این که دادگاه ها همواره برای صدور حکم اعدام، وسواس های بسیاری به خرج می دهند و شواهد و مدارک زیادی را جهت اثبات ارتکاب جرم از طرف متهم لازم می دارند، اما تاریخ همواره شاهد اعدام شدن افراد بی گناه زیادی بوده است که به دلیل اشتباه شاهدین، یا نداشتن مدارک کافی جهت اثبات بی گناهی خویش، یا عدم توانایی مالی جهت استخدام یک وکیل زبده و یا هزار دلیل دیگر، بی گناه به پای دار رفته و اعدام گشته اند؛ البته گاهی اوقات نیز، به دلیل خوش اقبالی محض محکوم، در لحظه ی زمان اجرای حکم مجرم اصلی پیدا شده و بی گناهی متهم اثبات می شد. کثرت وقوع چنین رویداد هایی که در یک لحظه اشتباه بودن حکم مرگ محکوم ثابت می گردد باعث شده که مردم در این باره ضرب المثل بسازند که «بیگناه تا پای دار می رود اما بالای دار نمی رود». اما این طور نیست، ابدا این طور نیست. بدون شک تعداد بسیار زیادتری محکومین بی گناه هم بودند که به بالای دار رفته اند و اعدام شدند. اما چون کار تمام شد و پرونده بسته شد دیگر کسی پیگیری نخواهد کرد. دیگر انگیزه ای برای پیگیری وجود ندارد، زیرا جان رفته باز نمی گردد.

برای روشن شدن عمق فاجعه در مورد اشتباهات قضات به این مثال مستند توجه کنید: بر طبق آماری که ایالات متحده ارائه کرده، از سال 1979 تا سال 2008، 76 مرد و 2 زن بسیار خوش اقبال، پس از آن که رسما از سوی دادگاه مجرم و مستوجب اعدام شناخته شده بودند، قبل از اجرای حکم موفق به اثبات بی گناهی خویش گشته و تبرئه شدند. این در حالی است که در طی این مدت، 504 نفر در این کشور اعدام شده اند. بنابراین به طور متوسط، از بین هر 7 محکوم به اعدام ممکن بود یک نفر به اشتباه اعدام گردد که با خوش اقبالی محض و پس از سپری کردن مدت زیادی در پشت میله های زندان تبرئه گشت. اکنون تصور کنید که چند تن از آن محکومین احتمالا بد شانس بوده اند! همچنین تصور کنید در دادگاه های امریکا که احکام اعدام با وسواس بسیار صادر می گردند تا این اندازه احتمال اشتباه زیاد است، در دادگاه های کشورهای اسلامی و جهان سومی مثل ایران چه درصد کثیری از متهمین بی گناه اعدام می شوند. پس اشتباه در قضاوت، بار دیگر بر این موضوع تأکید دارد که کسی حق صدور حکم مرگ برای انسان دیگری را ندارد، زیرا که ممکن است در اشتباهاتی که صورت می گیرد جان بی گناهی گرفته شود که هرگز قابل بازگشت نیست.

برخی از متهمین هم هستند که به هیچ وجه نیت قتل طرف مقابلشان را نداشته اند. قتل احتمالا پس از یک درگیری فیزیکی و کاملا به صورت تصادفی صورت می گیرد. تنها قربانی بد اقبالیشان گشته اند که نمی توانند به دادگاه ثابت کنند که سوء قصدی در کار نبوده و مرگ طرف مقابل به دست آنها کاملا اتفاقی انجام پذیرفته است. جمعی از روان شناسان نیز بر این عقیده اند که بسیاری از مجرمین در لحظه ی ارتکاب به قتل، در شرایط روانی سخت و جنون آمیزی قرار می گیرند که تنها در یک لحظه، آن تنش و فشار شدید روانی، باعث ایجاد وقفه و اختلال در طرز فکر منطقی آنان می گردد که جنایت و طبیعتا یک عمر عذاب وجدان و پشیمانی را برای آنها به همراه خواهد داشت. این جنون آنی به این خاطر روی می دهد که هر انسانی یک آستانه ی تحمل دارد که فراتر از آن برایش قابل تحمل نیست. اینان بعد از آنکه قتل را مرتکب شدند تازه می فهمند که چه حماقتی کردند. توجه داشته باشید که با این افراد نباید مثل قاتل حرفه ای بی وجدان برخورد کرد.

اگرچه از نظر آموزه های مذهبی سزای قتل نفس قصاص است و سزای زنا سنگسار و سزای کفار قتل و سزای دزدی قطع ید و … اما یادمان باشد که این قوانین مربوط به مردمان بیش از 1000 سال پیش است. دنیای امروز بسیار تغییر کرده است و مردم با بحث و پژوهش ها اجتماعی فهمیدند اخلاقیات آن چیزی نیست که مذهب به مردم می آموزد، فهمیدند که احکام سنگسار و شلاق بسیار وحشیانه و بدوی هستند، فهمیدند که کفار و مذهبیون می توانند با هم زندگی کنند، فهمیدند اگر مردم مملکتی به خدا اعتقادی نداشته باشند نه توفان می شود نه عذاب الهی به صورت رعد و برق و زلزله نازل می شود. پس بهتر است تعالیم دین را به کناری گذاشت و با بحث و استدلال، قوانین یک مملکت را بازنگری کرد. در مملکتی که در آن جان انسانها ارزشمند است، حکم اعدام، حکم قتل، حکم مرگ (به هر صورتی چه با طناب دار، چه با سنگسار یا سوزاندن یا پرتاب از ارتفاع یا …) باید منسوخ گردد. چه خوب است که مجازات قتل نفس به جای اعدام حبس ابد باشد، زیرا در این صورت محکوم – اگر که به اشتباه در موردش قضاوت شده – همواره فرصت دارد که بیگناهی خود را ثابت کند.

این دلایل و بسیاری دیگر که خارج از حوصله ی این بحث است، اکثر دولت های متمدن و دموکرات دنیا را بر آن داشت تا از حذف مجازات اعدام از قوانین کشور خود استقبال کنند؛ به طوری که می دانیم، امروزه مجازات مذکور در بین تمام کشور های اروپایی منسوخ گشته است و از میان تمام کشورهای پیشرفته و آزادی خواه دنیا، این حکم تنها در امریکا و ژاپن به اجرا گذاشته می شود.

نوشته‌شده در Uncategorized | برچسب‌خورده با | 2 دیدگاه